امروز: پنجشنبه, 03 فروردين 1396
آنچه از مهرالمثل در فقه میخواهید بدانید

اجرت المثل در فقه

آنچه از مهرالمثل در فقه میخواهید بدانید


آن‌جا که مهریه به مهرالمثل برمی‌گردد؛ جاهای فراوانی هم هست و بحثش چندین مرتبه آمده است. بحث امروز اینست که این مهرالمثل چیست. دو معنا از نظر روایات برای آن کردند و یا فقهاء دو معنا کردند که تقریباً برمی‌گردد به یک معنا و آن اینست که باید ببینیم که مهریه‌ی یک خانم در عرف چقدر است

 

درس خارج فقه آیت الله مظاهری

کتاب النکاح

بسم الله الرحمن الرحیم

رَبِّ اشْرَحْ لِي صَدْرِي وَ يَسِّرْ لِي أَمْرِي وَاحْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِسانِي يَفْقَهُوا قَوْلِي‌.

آن‌جا که مهریه به مهرالمثل برمی‌گردد؛ جاهای فراوانی هم هست و بحثش چندین مرتبه آمده است. بحث امروز اینست که این مهرالمثل چیست. دو معنا از نظر روایات برای آن کردند و یا فقهاء دو معنا کردند که تقریباً برمی‌گردد به یک معنا و آن اینست که باید ببینیم که مهریه‌ی یک خانم در عرف چقدر است. به این مهرالمثل می‌گویند. گاهی زمانها و مکانها تفاوت می‌کند. گاهی زن پیر است و گاهی جوان است، گاهی باکره و گاهی صیّبه است. لذا یک قاعده‌ی کلی این‌که مهریه‌ی این خانم از نظر عرف چه مقدار است. به این مهرالمثل می‌گویند. از این جهت بحث نداریم و ولو این‌که معنای مختلفی برای آن کرده شده است، اما بالاخره هم از نظر روایات و هم از نظر اقوال فقهاء همین است که عرض کردم.

اما یک مسئله‌ی مشکلی جلو آمده است، که تا به حال نفرموده بودند و در اینجا مرحوم محقق بکرةً فرمودند و مرحوم صاحب جواهر هم نسبت به اجماع و شهرت دادند و یک مسئله‌ی بکری است. فرمودند این‌که می‌گوییم مهرالمثل و به زنها نگاه کنند و ببینند که در میان عرف مهریه‌ی این زن چقدر است؛ تا وقتی است که از مهرالسنة بیش‌تر نشود. و الاّ اگر بیش از مهرالسنة باشد، ‌ نه؛ بلکه مهرالمثل او مهرالسنه است.

مرحوم صاحب جواهر هم تقریباً یک صفحه در این باره صحبت می‌کند و از عجائب حرف مرحوم صاحب جواهر اینست که می‌فرماید مرحوم شهید در مسالک و بعضی از متأخرین مثل جامع المقاصد و کاشف اللسان که خیلی بالا هستند، گفتند اینطور نیست. مهرالمثل، مهرالمثل است، خواه کمتر از مهرالسنه باشد و با به اندازه‌ی مهرالسنه باشد و یا بیش از مهرالسنة باشد. صاحب جواهر می‌فرمایند وسوسه‌ی مرحوم شهید و بعضی از متأخرین «لاوجه له»؛ و نباید اینگونه گفته باشند. مراد اینجاست که مرحوم صاحب جواهر یک صفحه در این باید صحبت می‌کند برای این‌که حرف مرحوم محقق را به کرسی بنشاند و ادعای اجماع هم روی آن می‌کند؛ که اندازه‌ی مهرالمثل یک معنای عرفی «من بین نسائهن» است. این خانم اگر بخواهد در میان زنها شوهر کند، مهریه‌اش چقدر است؛ اکنون که می‌گوییم باید مهرالمثل بدهی، باید همان اندازه مهریه داد. اما به شرط این‌که به مهرالسنه نرسد که اگر به مهرالسنة برسد، بیش‌تر از آن نیست و باید همان مهرالسنه را داد. تقریباً چیزی هست که اگر درست باشد، اصلاً مهرالمثل‌ به‌طور کلی نابود می‌شود و نباید مهرالمثل در روایات ما آمده باشد، بلکه در روایات ما مهرالسنه آمده باشد. درحالی که در هیچ روایتی به جای مهرالمثل، مهرالسنه نیامده است. لذا آن روایات مهرالمثل که زیاد هم هست و سابقاً درباره‌اش صحبت کردیم و معنایش را بارها و بارها، صاحب جواهر و دیگران فرمودند، مهرالمثل گاهی کمتر از مهرالسنه است و خیلی کم است. مثل این‌که یک زن پیری یک ساعته صیغه شده باشد، که مهر خیلی کم است. گاهی هم به اندازه مهرالسنه است و خیلی کم است، اما مهرالمثل معمولاً چندین برابر مهرالسنة است. تا اینجا مسئله مفروقٌ عنه بوده است. گفتم در جایی این قضیه‌ی مهرالمثل را عنوان نفرمودند و بیش از هفت هشت ده مرتبه در این کتاب فقه آمده است و معمولاً وقتی می‌خواهد مهرالمثل را معنا کند، گفتند شأن این خانم حفظ شود. شأن این خانم در میان زنها چقدر است؛ به همان مقدار به او مهریه بدهند. لذا مثل در اینجا و در جاهای دیگر فرمودند که مهرالمثل یک زن پیر و یک زن جوان خیلی فرق می‌کند. یا مهرالمثل یک باکره و یک زن صیّبه خیلی تفاوت دارد. بالاخره اگر مهریه به مهرالمثل برگردد، باید شأنیت خانم راجع به مهریه، حفظ شود. اما در اینجا ناگهان مرحوم محقق یک جمله فرمودند و آن اینست که در مهرالمثل باید شأن خانم مراعات شود تا مهرالسنه و اما وقتی به مهرالسنه برسد، بیش‌تر نشود. درحقیقت برمی‌گردد به این‌که هیچ جا شأن خانم حفظ نمی‌شود الاّ شاذاً. حال مرحوم محقق فرمودند و مرحوم صاحب جواهر هم ادعای اجماع کردند و یک صفحه درباره‌اش صحبت کردند و اما مثل مرحوم شهید و مرحوم جامع المقاصد و کشف اللسان (فاضل اصفهانی)، که این سه نفر از محققین فقه در میان متأخرین هستند و گفتند اصلاً مهرالسنه هیچ ربطی به مهرالمثل ندارد و مهرالمثل هیچ ربطی به مهرالسنه ندارد. آنگاه مرحوم صاحب جواهر می‌فرماید: «وسوسة الشهید فی ذلک کماتری».

اینها دو روایت در مسئله دارند و هردوی این رواتها ناتمام است و اما نمی‌دانم چرا صاحب جواهر به آن اهمیت ندادند و روایتها را به تمامیّت قبول کردند و مرحوم شهید را به وسوسه‌ی فقهی هو کردند.

روایت ۱ از باب ۱۳، از ابواب مهور، جلد ۱۵ وسائل:

صحيحه أسامة بن حفص القيم لأبي الحسن موسى عليه السلام ... قال: «قلت له: رجل يتزوج امرأة و لم يسم لها مهرا و كان في الكلام أتزوجك على كتاب الله و سنة نبيه صلى الله عليه و آله، فمات عنها أو أراد أن يدخل بها، فما لها من المهر؟ قال: مهر السنة قال: قلت: يقول أهلها: مهور نسائها قال: فقال: هو مهر السنة، و كلما قلت له شيئا قال: مهر السنة»

حضرت به جای مهرالمثل فرمودند مهرالسنه. گفت من شنیدم اگر مهریه ذکر نشود، ‌مهرالمثل است. هرچه ما به موسی بن جعفر اصرار کردیم که از حرفشان دست بردارند، دست برنمی‌داشتند و می‌فرمودند اگر مهریه نیست، پس مهرالسنه است. دلالت روایت اینگونه است اما استشمام تقیه دارد. زیرا او سؤال کرد و حضرت هم فرمودند که مهرالسنه و او هم گفت در میان شیعه مشهور است که می‌گویند مهرالمثل و خودتان گفتید مهرالمثل و حضرت فرمودند نه، ‌مهرالسنه. دوباره گفتند مهرالمثل مشهور است و حضرت فرمودند: مهرالسنه. از این معلوم است که تقیه در کار است. لذا مسئله از نظر عامه نیز همین است. از همین جهت می‌گویند این مسئله از ابوحنیفه پیدا شده است. او گفته مهرالمثل و ما نداریم و یا مهرالسنه است و یا مهرالمسمی است. بعد از آن‌که ما این همه روایت مهرالمثل داشتیم و علیه عامه بود؛ یعنی عامه می‌گفتند ما مهرالمثل نداریم و شیعه می‌گویند یا مهرالمسمی و یا مهرالسنه و حال این اسامة بن حفص در این مانده که چه کند و حضرت فرمودند: مهرالسنه و دومرتبه و سه مرتبه هم فرمودند: مهرالسنه.

این سؤال نداشت و اگر به راستی تقیه‌ای در کار نبود و مسئله صاف بود، نباید اینقدر به این اهمیت دهیم. و احتمالش هم برایم ا بس است که نتوانیم تخصیص دهیم. زیرا اگر الان ما مهرالمثل را به مهرالسنه برگردانیم، باید هفت هشت ده روایت را تخصیص دهیم و روایات مهرالمثل زیاد است. سابقاً روایاتش را خواندیم و این مهرالمثل در روایات ما زیاد است. حال اگر بگوییم مهرالمثل الاّ؛ آنگاه با این روایت اسامة بن حفص، نمی‌توان این الاّ را گفت. اگر خواستیم تخصیص دهیم، تخصیص باید متیّقن باشد و تخصیص، متیّقن نیست.

این روایت بهتر از روایت محمد بن مسلم است، اما صاحب جواهر به آن تمسّک نکرده است. حال آنچه صاحب جواهر به آن تمسّک کرده، ‌ روایت بعد است. روایتی که صاحب جواهر تمسّک کردند، اینست:

روایت ۲ از باب ۱۳، از ابواب مهور:

صحيحه أبي بصير عن الصادق عليه السلام " سألته عن رجل تزوج امرأة فوهم أن يسمى صداقها حتى دخل بها، قال: السنة، والسنة خمسمأة درهم"

روایت آن‌جا را می‌گیرد که مهریه تعیین شده است. مثلاً بزرگترها نشسته و مهریه‌ای درست کردند و در محضر هم این مهریه را نوشتند و مهر کردند و اکنون به محضری می‌گوید صیغه را نخوان تا آقا بخواند. وقتی آقا خواست صیغه را بخواند، اسم مهریه را نمی‌آورد. سابقاً درباره‌ی این مسئله صحبت کردیم و گفتیم آن شرط، شرط ابتدایی است و اینجا هم لازم نیست که ذکر شود و هر دو درست است. هم آنچه در سند است، درست است و هم عقد را خوانده و درست است. در اینجا مهرالسنه و مهرالمثل نیست، بلکه مهرالمسمی است. لذا این روایت معرضٌ عنها عندالاصحاب است. به آن کسانی که عمل کردند، می‌گوییم شما در مسئله‌ای که چند روز قبل داشتیم که اگر کسی یادش رفت مهریه را بگوید و صیغه را خواند، شما گفتید صیغه درست است و همان مهرالمسمی را بدهد. اگر یادتان باشد، ما ایراد کردیم و گفتیم بنا بر حرف ما شرط، شرط ابتدایی است و ممضاست و اما شما که می‌گویید شرط ضمن عقد است، چطور این را درست می‌کنید! اما بالاخره ما درست کردیم و گفتیم مهریه در محضر نوشته شده و شرطی است که باید به آن عمل شود و این صیغه‌ای که خوانده درست است و برمی‌گردد به این‌که باید مهرالمسمی را بدهد. این تقریباً مسلّم پیش اصحاب شد و اگر بخواهیم به این روایت عمل کنیم، با آن منافات دارد. از این جهت روایت، معرضٌ عنها عندالاصحاب است.

در اینجا مرحوم صاحب جواهر ادعای اجماع بلاخلاف می‌کند که مهرالسنه و دلیلشان هم همین روایت است و اما به صاحب جواهر می‌گوییم شما نمی‌توانید به این روایت تمسّک کنید و این روایت مختص آنجاست که یادش رفته باشد و اما اگر یادش نرفته باشد، بحث ما نیست. یادش رفته، یا بگویید عقد باطل است و یا بگویید عقد درست است و شرط منفصل آمده و شرط منفصل طوری نیست. لذا صاحب جواهر به این روایت تمسّک می‌کنند و من هم به روایت اول تمسّک کردم و ظاهراً هیچ‌کدام از روایتها دلالت ندارد. لاأقل شک داریم که آیا این روایت اسامة بن حفص و این روایت محمد بن مسلم می‌تواند هفت هشت روایت را تخصیص دهد؟! ما می‌گوییم نه، زیرا مخصّص مشکوک نمی‌تواند عامّ یقینی را تخصیص دهد. دو روایت از نظر سند خوب است و اما از نظر دلالت خوب نیست و لاأقل مخصّص مشکوک است و مخصّص مشکوک نمی‌تواند تخصیص دهد.

حال نزد صاحب جواهر یک مسئله‌ای بوده است و صاحب جواهر هم أجل شأن هستند از این‌که یک صفحه در این باره صحبت کنند و استدلال هم قوی نباشد و به این روایت هم تمسّک کنند و بعد هم یک توهین به مرحوم شهید و مرحوم محقّق دوم و مرحوم فاضل هندی کنند. این اصلاً به مقام شامخ مرحوم صاحب جواهر نمی‌خورد.

الان مهریه‌ها چندین برابر مهرالسنه است و از همین جهت زرنگی می‌کنند و می‌گویند مهرالسنه حضرت زهرا و یک قرآن و یک آینه و شمعدان و بعد می‌گویند ده کیلو طلا.

در این مسئله هم چیزی نداریم. باقی بحث برای فردا. ان‌شاءالله.

و صلّي الله علي محمّد وَ آل محمّد

 

افزودن نظر


صفحه اصلی حقوق خوانان >تفسیر و نقد قوانین آنچه از مهرالمثل در فقه میخواهید بدانید